|
کاروان بهشتیان زمین
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
|
خاطره ای از شهید تورجی زاده
سال شصت وچهار مشغول سخت ترین دوره های آموزشی بودیم. چندین کار شناسایی را هم انجام دادیم. گردان هر روز مشغول کارهای آموزشی بود. میگفتند برای عملیات جدید باید توان نظامی خود را بالا ببرید. برادر صادقی فرمانده گردان با من صحبت کرد. میخواست معاونت گردان را قبول کنم. اما زیر بار نرفتم. نمیخواستم از روحیات بسیجیها جدا شوم. بهمن ماه بود. کل نیروهای گردان ما به منطقه ذوالفقاری آبادان منتقل شد. نباید ضدانقلاب از عملیات جدید با خبر شود. برای همین بیشتر فرماندهان از محل عملیات بی خبر بودند. کار اطلاعاتی بسیار گسترده بود. عدهای میگفتند: شلمچه بعضی میگفتند: جزایر مجنون و... ایام فاطمیه بود. حال معنوی گردان بسیار بالا بود. نیمهشبها وقتی برای نماز بلند میشدیم هیچکس خواب نبود. در همه گردانهای لشگر چنین وضعیتی بود. نوزدهم بهمن به سوله فرماندهی لشگر رفتیم. جلسه فرماندهان بود. مسئولین گردانها و گروهانهای عمل کننده حضور داشتند. آنجا اعلام شد که محل عملیات بندر مهم فاو در جنوب عراق است. بعضی از فرماندهان در پیروزی عملیات جدید شک و تردید داشتند. برخی با نگرانی به نقشه نگاه میکردند. اما بیشتر فرماندهان با آمادگی کامل منتظر دستور حمله بودند. طرح عملیات اعلام شد. بر اساس این طرح گردان ما دومین نیروی عمل کننده از طرف لشگر بود. قرار بر این شد که در شب بیستم بهمن با یورش غواصان خط دشمن شکسته شود. بعد یکی یکی گردانها به آن سوی آب منتقل شوند. گردان ما باید بعد از گردان موسیابنجعفر(ع) حرکت میکرد. ما باید در محل تعیین شده در جنوب نخلستانهای منطقه فاو مستقر میشدیم. تصرف قرارگاه ارتش عراق و پاکسازی جنوب فاو به عهده نیروهای ما بود. اما از همه مهمتر این بود که خط دشمن شکسته شود. سه هزار غواص برای شروع حمله آماده شدهاند. اگر موفق نشوند کل کار شکست خواهد خورد. بچهها همه مشغول دعا بودند. صدای نالههای یا زهرا(س) قطع نمیشد. روزها و شبهای عجیبی را در ساحل بهمنشیر میگذراندیم. سحرگاه روز بیستم بهمن بود. صدای غُرش توپها و شلیک منورها حکایت از شروع عملیاتی بزرگ میداد. عملیات والفجر8 در منطقه فاو با رمز مقدس یافاطمه الزهراء (س). بعد از نماز صبح صبحانه مختصری خوردیم و حرکت کردیم. در کنار ساحل قایقهای بزرگ منتظر ما بودند. همگی سوار شدیم. برچسبها: شهید, تورجی زاده, شلمچه, فاطمیه, فاو, حمله [ ] [ 16:6 ] [ سعید ]
[ ]
پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند: ای علی! خداوند تبارک و تعالی فاطمه را به تو تزویج کرد و مهریه ی اورا تمام زمین قرار داد. و لذا حرام است بر کسی که با تو دشمن است بر روی آن راه رود... دفاع از ولایت را از زهرا(س) آموختم... سیلی خورد و در آتش سوخت تا از حریم مولایش دفاع کند
بیا باهم پر بدیم مرغ دل را از بین سینه بیا روضه بگیریم تا بمیریم توی مدینه... مادری تو مدینه مشغول راز و نیازه نمیدونم که چرا مولا داره تابوت میسازه... وای مادرم... برچسبها: شهادت حضرت زهرا, فاطمیه [ ] [ 23:42 ] [ سعید ]
[ ]
نداریم... نداریم...مملکته داریم؟ دولت فلان دولت فلان... انقلاب چی انقلاب چی چی... قدرت خرید مردم کم شده... مردم از گشنگی دارن میمیرن...زمان شاه فلان بود...کی و کی پول ندارن گوشت بخرن ... شب عیدی بازارها خلوته...عجب کاری کردیم انقلاب کردیما... انقلاب کردیم که به نون شب محتاجمون کنن؟ این سخنان گهربار و سخنانی از این دست را این روزها در کوچه و بازار خیلی زیاد میشنویم.حتی فامیلهای نزدیکمون هم شاید از این حرفها بزنند. این را مینویسم چون که صبرم تمام شده... دیگه چقدر ؟؟ متاسفانه این روزها ناشکری و بی اعتمادی به خدا در بین مردم جامعه موج میزنه. بله ما ناشکر هستیم...پیرمردها و پدران ما یادشان هست که در دوران ننگین حکومت پهلوی چه خبر بود. پدرم برای خود من بعضی وقتها تعریف میکنه که زمان محمدرضا پهلوی نه صنعت داشتیم،نه کشاورزی داشتیم،نه تولید داشتیم،نه پول نفت به جیب ملت میرفت،درون حکومت پر بود از امریکایی ها و انگلیسی ها که دار و ندار این مردم را به حراج گذاشته بودند و خروار خروار ثروتهای مملکت را میدزدیدند و شاه و وزیرانش جرئت جسارت نداشتند.فساد و هرزگی در عوامل حکومت موج میزد.بهاییت بیداد میکرد. یک سگ امریکایی ارزشش از یک شهروند ایرانی بالاتر بود. روزی چند ساعت بیشتر برق نداشتیم.لوله کشی آب نداشتیم...نسبت به الان هیچ نداشتیم. یک لوله ی ساده نمیتوانستیم تولید کنیم.هیچ نیازی از خودمان را نمیتوانستیم برطرف کنیم و هزاران مورد دیگر که اینجا مجال گفتنش نیست... خب انقلاب شد و با همه ی توطئه ها و دسیسه ها، با عنایت خدا و امام زمان(عج) نهال انقلاب رشد کرد تا به اینجا رسید که تمام دنیا ما را تحریم کرده اند و در کشور آب از آب تکان نخورده...آیا این چیز کمیه؟ به علت پیشرفت وسایل ارتباطی و ماهواره و اینترنت و ...، ما روزانه خودمان را با اروپا و آمریکا مقایسه میکنیم و مدام حرص میخوریم که ما نداریم و نداریم و چه و چه... غافل از این که چه پیشرفتهایی در این 30 ساله داشتیم و همیشه سرمان به پیشرفتهای دیگران گرمه. خداوند فرموده: لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید...اگه شکر کنیم خدا هم برایمان مضاعف برکت میفرستد ولی اگر کفران نعمت کنیم خداوند وعده ی عذاب داده. چرا به برکتی که خدا داده قانع نیستیم؟ دوستان بیایید از خودمون شروع کنیم...اگر خدا رزاق است حرص نخوریم و من یتوکل علی الله فهو حسبه...
برچسبها: مملکت, دولت, قدرت خرید, انقلاب, پیشرفت, شکر نعمت, سخنان گهربار, کوچه و بازار, پهلوی, نان شب, پول نفت, امریکا, خدا, امام زمان, برکت, روزی, رزق [ ] [ 17:19 ] [ سعید ]
[ ]
اینبار صریح تر و بی پرده تر از گذشته
سخنان بسیار مقتدرانه و از موضع قدرت رهبر معظم انقلاب اینبار هم دل ملت ایران را قرص و محکم کرد و به تمامی لجن پراکنی های دشمنان ملت و جاهلان داخلی خط بطلان کشید.
بررسی نقاط قوت و ضعف انقلاب، اشاره به تهدیدات آمریکا و پاسخ ایران به این تهدیدات، مسأله بحرین و دخالت نکردن ایران در این کشور از توصیههایی به شورای نگهبان درباره تأیید و رد صلاحیت نامزدهای مجلس نهم، بخشهایی از بیانات حضرت آقا بود. اللهم احفظ سیدعلی خامنه ای.... [ ] [ 0:9 ] [ سعید ]
[ ]
شیعه یعنی روزهای انتظار
آقا جان از روز غیبت کبرایتان چند روز میگذرد؟ بیشتر از هزار و صد سال است که یتیم شده ایم ... [ ] [ 22:5 ] [ سعید ]
[ ]
دلم گرفته تو چشام شکفته باز غنچه ی اشک
قرارمون این اربعین تو کربلا میدون مشک خدا رو من قسم میدم به یل ام البنین آقا بیا با همدیگه بریم زیارت اربعین
اربعین امام حسین(ع) هم رسید و من هنوز حسینی نشدم... یارب عنایتی کن ارباب نیم نگاهی به قلب سیاهم کند که شاید این سنگ سیاه هم در گرانبهایی بشود [ ] [ 17:8 ] [ سعید ]
[ ]
بعد از واقعه ی عاشورا مصائب خانم زینب کبری و اهل بیت عصمت و طهارت به شکل دیگری و بسیار غم بار و حزن آلود ادامه پیدا میکند. از مولایمان امام سجاد(ع) سوال کردند: کجا بیشتر به شما سخت گذشت؟ حضرت فرمودند: شام... بر نیزه چون که دیدم راس تو ای یگانه ................... گفتم حلال من باد سیلی و تازیانه شرح جفای شامی مانده به پیکر من ................... سوغاتی عدو شد روگیر و معجر من واویلا از شهر شام ... تاریخ از نوشتن این جفاها قاصر و ناتوان است.فقط خدا میداند که با سه ساله ی امام حسین چه کردند... خدا میداند که این اعراب مست چه سیلی هایی به صورتهای کوچک دختران عفیفه ی اهل بیت رسول خدا زدند... بابا جان ... مردها بزرگ ... دستها بزرگ ... صورت من کوچیک و انگشتها بزرگ از کربلا تا شام بچه های اهل حرم را یا با شترهای بی جهاز و یا پابرهنه دنبال قافله میکشیدند.تعدادی از کودکان در بین راه جان دادند و تعدادی دیگر نیز از شدت جراحات توان ادامه دادن نداشتند... بابا جان... بس که دویدم عقب قافله ... پای من از ره شده پر آبله تا این که رسیدند به شام... لعنت به این شام فقط کتک خوردیم مدام...ببخش این لکنت زبان...م م م بابامو میخوام از خدا لعنت به هرچی چشم بد ... لعنت به کینه و حسد ... لعنت به هر نامردی که عمه رو زد امان از شام... امان از شام... امان از شام... [ ] [ 0:9 ] [ سعید ]
[ ]
ای اجل این چند روزه دور ما را خط بکش
وعده ی ما عصر عاشورا کنار قتلگاه...
[ ] [ 15:13 ] [ سعید ]
[ ]
سلام دوستای خوبم...
میخوام در این پست حال و هوای وبلاگ را عوض کنم... عجیب دلم هوای شهدا را برداشته... شهدایی که با اقتدا به امام حسین جانشان را بر کف دستشان گرفتند و به محبوبشان پیشکش کردند... محمد حسين باغبان ، كارگرزاده اي بود از استان اصفهان . یک ناخنش به خاطر جوشکاری کبود بود، روز هاي آخر قبل از عمليات خيبر ،به همرزمش شفيعي گفت اگر شهید شدم مرا از ناخنم و گودی کف پایم بشناسید. شفيعي دلش لرزيد. بارها حسین را دیده بود که با گریه می گفت خدایا مرا مثل امام حسین (ع) شهید کن.
[ ] [ 10:39 ] [ سعید ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |